اين آيين ساختگي، منسوب هست به شخصي بنام
(شيخ محمد) که در سال 1115 قمري تو شهر «عينيه» از شهرهاي نجد، به دنيا اومد و قدم
نحسش رو تو اين دنيا گذاشت. پدرش قاضي اون شهر بود و مسلک حنبلي داشت. محمد پيش پدرش
فقه مذهب حنبلي را آموخت ولي بعدِ مدتي تو شهر نجد با عقايد مذهبي مردم، از درِ مخالفت
در اومد. اين لعنتي که اميدوارم خداوند اون رو با عمر محشور کنه، سالي
که به مکه سفر کرد، مراسم توسل مردم به قبر پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله رو شرک
معرفي کرد. بعدش با عقايد مذهبي پدرش مخالفت کرد و به شهرهاي مختلفي سفر کرد و عقايد
خرافي خودش که نشأت گرفته از ايدههاي استعمار پير (انگليس) بود رو نشر ميداد و چون
با عقايد مذهبي مردم مخالفت ميکرد، مردم اون رو از شهر بيرون ميانداختند از جمله
«بصره» و «عينيه». البته يه چيزي رو تو پرانتز عرض کنم در خصوص اينکه گفتم دستنشوندهي
انگليس بود رو ميتونيد مراجعه کنيد به کتاب «خاطرات سياسي مستر همفر جاسوس انگليس
در کشورهاي اسلامي» که مربوط به حدودا 200 سال پيشه. که تو اين کتاب، خود «مستر همفر»،
کامل توضيح داده که چه کارهايي کرده و چه زحماتي کشيده تا تونسته «محمد بن عبدالوهاب»
رو خرتر کنه و بوسيلهي اون، شکاف عميقي رو بين مسلمونا ايجاد کنه.
اختلافاتي که بين ما و وهابيها هست، خيلي
زياده که البته يک به يک اونا رو مطرح کرده و راجع بهشون بحث ميکنيم. مثلا بيشترين
تهمتي که به شيعه ميزنند، تهمت شرکه. اونا ما رو مشرک مدونن. چرا؟ براي اينکه ما در
مقابل قبور اولياء خدا مانند پيامبر گرامي اسلام حضرت محمد صلي الله عليه و آله و ائمه
دين عليهم السلام، تعظيم ميکنيم. اونا اين تعظيم و تکريم رو با عبادت و پرستش عوضي
گرفتند و به همين دليل تهمت شرک ميزنند.
جواب: به آنها مي گوييم اگر اصرار داريد بازي كنيد و وقت خود را بگذرانيد، بايد شروط و ضوابط ذير را رعايت كنيد:
اول: خطوطي چهار طرف دور زمين نباشد؛ زيرا اين خطوط ساخته كفار و قانون بين المللي فوتبال است!
دوم: كلماتي كه كفار و مشركان به عنوان قانون بين المللي فوتبال وضع كرده اند، مانند گل و اوت و پنالتي و كرنر و …، گفته نشود زيرا گفتن اين كلمات حرام است و هر كس كه اينها را بگويد تنبيه و بايد از بازي اخراج شود و بايد به او گفته شود كه به كفار و مشركين شبيه شده اي…
سوم: هر كس از شما كه در اثناء بازي افتاد و دست يا پايش شكست، يا دستش به توپ خورد بازي به خاطر او نبايد متوقف شود و به كسي كه او را انداخته كارت زرد يا قرمز داده نشود، بلكه به هنگام شكسته شدن يا ضربه ديدن بايد به قاضي شرع مراجعه شود تا آن بازيكن حق شرعي خود را همانطور كه در قرآن است بگيرد و شما بايد شهادت دهيد كه فلاني عمداً دست يا پاي او را شكست…
چهارم: نبايد در تعداد بازيكنان با كفار و يهود و نصارا و خصوصاً آمريكاي خبيث تبعيت كنيد، به اين معنا كه نبايد با يازده نفر بازي كنيد، بلكه بايد بر اين تعداد اضافه يا كم كنيد.
پنجم: بايد با لباس خواب يا غيره خودتان و بدون شورت ها و پيراهن هاي رنگارنگ و شماره دار بازي كنيد، زيرا اين لباسها لباس اسلامي نيست، بلكه لباس كفار و غرب است.....
پرسش : با توجه به آيه (انا انزلناه في ليله القدر) و آيه (انا انزلناه
في ليله مباركه) گفته مي شود كه قرآن در ماه مبارك رمضان نازل شده، از طرف ديگر بعثت
پيامبر اسلام(ص) در ماه رجب بود و در هنگام بعثت آيات اول سوره علق (اقرء باسم ربك)
نازل شده، و اين دو مطلب با هم نا سازگارند.
پاسخ : ظاهراً شبهه تعارض بين نزول قرآن در شب قدر و وقوع بعثت پيامبر
اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ در بيست و هفتم رجب كه همراه با نزول آياتي از سوره علق
بوده از ديرباز مطرح بوده، به گونهاي كه باعث اختلاف در تعيين تاريخ بعثت گشته، در
اين ميان شيعه با استناد به روايات متعدد معتقد است كه بعثت در روز 27 رجب واقع شده[1]
در حالي كه اهل سنت با استناد به ظهور آيات در نزول قرآن در ماه مبارك رمضان و هم زماني
بعثت با نزول قرآن وقوع بعثت را در رمضان ميداند.[2]
براي روشن شدن مسأله ابتدا بايد ديد آيا بين بعثت و نزول قرآن تلازم و
همزماني وجود دارد يا نه؟ و اگر بعثت با نزول قرآن همزمان بوده چگونه نزولي مراد است؟
با اندكي تأمل در مييابيم اگر مراد از ضرورت همزماني بعثت با نزول همراهي آن با نزول
دفعي باشد، اينجاست كه با مشكل مواجه ميشويم اما اگر نزولي كه همزمان با بعثت بوده
غير از نزولي باشد كه در آيات (انا انزلناه في ليله القدر) و (انا انزلناه في ليله
مباركه) از آن بحث ميشود ديگر تعارضي در بين نخواهد بود.
نظر مشهور و صحيحتر در بين مفسرين اين است كه نزول قرآن در شب قدر به
معناي نزول دفعي آن ميباشد، هر چند اقوال ديگري وجود دارد كه مورد ايراد واقع شدهاند،
مثلا فخر رازي ميگويد، در شب قدر هر سال به اندازه مقدرات و نياز آن سال آياتي نازل
شده، كه در نقد اين قول گفته شده اگر چنين باشد بايد تعبير مستقبل ميآمد مثلا ميفرمود
(نُنَزِله).[3] قول ديگري كه به شعبي نسبت داده شده ميگويد مراد از نزول قرآن در شب
قدر ابتداي نزول قرآن بوده است.[4] كه در نقد اين قول نيز گفته شده آيه دلالتي ندارد
بر اينكه منظور از نازل شدن قرآن يا سورهاي از آن در ماه رمضان يا در شب قدر اين است
كه اولين آيهاش در آن هنگام نازل شده و قرينهاي هم كه بر اين معنا دلالت كند در كلام
نيست).[5]
خداوند در قرآن بت پرستان را کافر و مشرک دانسته زيرا آنها مي گفتند : بتها در نزد خدا از ما شفاعت مي کنند. شما شيعيان هم مي گوييد اهل بيت در نزد خدا از ما شفاعت مي کنند، پس کافر و مشرک هستيد !؟
شايد اين شبهه را شنيده باشيد و شايد با اون در آينده مواجه بشويد پس جواب مرحوم دواني رو به اين شبهه مي تونيد در اين نوشته بخونيد و نظرتون رو بيان کنيد.
آري خداوند ، حکم به کفر اينان نمود ، ولي منشا کفر آنها يکي از اين دو امر است : يا به خاطر ظلمي است که درباره خدا مرتکب شده اند و بوسيله آن به خدا تقرب مي جويند و يا به خاطر پرستش واسطه مذکور ، يعني بت هاست که مي گفتند : « به اين خاطر آنها را مي پرستيم که ما را به خدا نزديک مي کنند. »
لازم به ذکر نيست که اين هر دو ، ربطي به شفيع قرار دادن پيغمبران ندارد. زيرا وسيله قرار دادن آنها نه کفر است و نه شرک. به دو دليل :
1- شيعه بلکه عموم مسلمانان که شفاعت را جايز مي دانند ، از محمد بن عبدالوهاب نجدي (رئيس فرقه وهابي ها) سوال کنند : آيا در شريعت اسلام ، شفاعت هست يا نيست ؟
اگر بگويد : نيست ، چيزي را که قبلاً اعتراف نموده بود منکر شده است. (گفته بود خداوند شفاعت را به پيغمبر و هم غير او عطا کرده است زيرا در آيات قرآن اين مطلب بيان شده است )
و اگر بگويد : شفاعت در شريعت اسلام هست ، به وي مي گوئيم آيا کسي که شفاعت مي کند ، در آمرزش گناهان با خدا شريک است ؟ يا با کسي که شفاعت مي خواهد در خواستن آمرزش شريک مي باشد ؟
اگر بگويد با خدا شريک است ، براي خدا شريک قرار داده است ، و به آنچه که از آن مي گريخته گرفتار شده است. و چنانچه بگويد با مشفوع در طلب مغفرت شريک شده است ، آنچه را مسلمانان معتقدند ، اعتراف کرده است.
و اگر بگويد : شفاعت در دنيا و آخرت فرق مي کند ، مي گوئيم در اين صورت چيزي که در اين دنيا شرک است ، نمي تواند در آخرت پرستش باشد ، شرک شرک است ، خواه در دنيا باشه ، خواه در جهنم.
2- اگر توسل جستن به شفيع ، به معني پرستش او باشد ، ديگر امر به توسل در آيه شريفه « يا ايُّها الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا الله وَ ابتَغُوا اِلَيهِ الوَسيلَه » جايز نخواهد بود. زيرا منظور از وسيله چيزي است که به وسيله آن به خدا متوسل شوند. اين ديگر اختصاص به افعال عبادي ، يا مطلق طاعت ، يا کتاب و سنت ندارد ، بلکه ظاهر لفظ « وسيله » عام است، و نمي توان از معني ظاهري آن عدول کرد.
بنابراين شامل مطلق وسايلي مي شود که خدا امر نموده از آنها پيروي کنند ، و به آنها چنگ زنند ، و اينان پيغمبران هستند ، و ريسمان کشيده الهي از آسمان به زمين مي باشند که خدا مي فرمايد : « وَ اعتَصِمُوا بِحَبلِ اللهِ جميعاً وَ لا تَفَرَّقُوا »
زيرا منظور از حبل ( ريسمان ) در آيه واسطه ميان خدا و بندگانست و اين معني تشبيه شده به ريسماني که دو چيز را به هم پيوند مي دهد.
با توجه به اين حقيقت ، سخن وهابي ها که مي گويند : در شريعت اسلام « واسطه » امر بيهوده اي است ،برخلاف کتاب و سنت مي باشد. زيرا « واسطه » گذشته از قرآن ، در احاديث صحيح هم وارد شده است ، مانند حديث متواتر بين شيعه و سني که پيغمبر (ص) فرمودند : « اهل بيت من در ميان شما همانند کشتي نوح است که هر کس در آن نشست ، نجات يافت ، و هر کس از آن سرپيچي نمود ، غرق شد. »
و در حديث متواتر ديگر فرمودند : « من دو چيز گرانبها در ميان شما مي گذارم : کتاب خدا و دودمانم. مادام که دست به دامان آنها زده ايد ، هرگز گمراه نمي شويد. » معني چنگ زدن و دست به دامن آنها زدن هم اينست که در مواقع گرفتاري ، به آنها توسل جويند ، و آنها را باعث نجات خود ، از هلاکت در دنيا و آخرت بدانند.
شفاعت يعني چي ؟
شفاعت عبارت است از : جمع شدن شفيع با مشفوع (يعني شفاعت کننده با کسي که براي او شفاعت شده) در دعا و سوال. شفيع به معني جفت است ، شفاعت يعني انسان خود را با طرف مقابل ، در حاجت خواستن جفت کند ، تا با وي در خواستن حاجت از خداوند گرد آيد.
شفاعت خواستن به وسيله انبياء و اولياء ، مثل اينست که از يکي از مقربان درگاه اميري بخواهي تا تو را در کاري که با او داري ياري دهد و همراهي کند.
آيات ديگر مانند آيه « لا يَملِکونَ الشَّفاعهَ اِلّا مَن اَتَّخَذَ عِندَ الرَّحمنِ عهداً » و آيه « لا يَشفَعُونَ اِلّا لِمَن ارتضي » نشان مي دهد که شفاعت براي کسي است که پيماني از خدا گرفته و مومنان نيز شفاعت مي نمايند و ديگر اينکه شفاعت بعد از اجازه و رضاي خداوند متعال است و اگر شفاعت آنها شرک بود ، ديگر اجازه و رضاي خدا معني نداشت.
در سوره يوسف آيه 97 از زبان فرزندان يعقوب مي خوانيم « اي پدر ما ! براي ما از خدا آمرزش بخواه تا خدا گناه ما را بيامرزد که ما خطاکار بوده ايم. » و در آيه بعد حضرت يعقوب مي فرمايد : « از خدايم براي شما مغفرت طلب مي کنم. »
و همينطور آيات زياد ديگري که پيرامون مسئله شفاعت ، معناي واقعي آنرا روشن مي کند و شما مي تونيد در کتاب « فرقه وهابي و پاسخ شبهات آنها » از مرحوم دواني اونها رو مطالعه کنيد .
دانشگاههاي مذاهب عربستان سعودي است. وي که خود زماني پيرو وهابيت بوده و به مذهب تشيع گرويده است، در گفتوگوي تفصيلي به تشريح شكلگيري فرقه وهابيت و افشاي ماهيت آن پرداخته است.العماد، بزرگترين مشكل دنياي اسلام را حركت وهابيت دانست و با بيان اين كه وهابيون به مقولهاي به نام «تقريب مذاهب» اصلا اعتقادي ندارند، پيشنهاد داد كه علماي شيعه و سني در مقابل صدور فتاوي تكفيري وهابيون بيانيهاي مشترك صادر كنند.
وي با اشاره به اين كه فتواي وهابيون ناشي از تاثيرات عناصر اسراييلي در ميان آنان است، آن را در راستاي متوقف كردن حركت حزبالله لبنان و اخوان المسلمين دانست.
دكتر عصام العماد كه يمنيالاصل و 39 ساله است و تحصيلات خود را در دانشگاههاي عربستان گذرانده و روزي خود در زمره پيروان وهابيت بوده و امروز به عنوان يك شيعهشناس در ايران به تدريس و تاليف مشغول است، در گفتوگويي تفصيلي با خبرنگار فقه و حقوق خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) اظهار داشت: صدور فتواي تكفيري 38 نفر از علماي وهابي عربستان چيز غريب و جديدي نيست؛ چرا كه وقتي ما به تاريخ وهابيت از بدو تأسيس آن نگاه ميكنيم، مشاهده ميكنيم كه وهابيت در بستر تكفير به وجود آمده و بر طبق آن رشد و حركت كرده است.
وي گفت: گمان نميكنم هيچ مذهبي همانند وهابيت در فضاي تكفيري تبلور يافته باشد و متاسفانه اينگونه تندروي آنان ناشي از جهل به معني تكفير و خصوصيات آن است.
العماد اظهار داشت: بنده از آن زمان كه به ايران آمدم مشغول تاليف كتب و نقد روش وهابيت شدم كه يك نمونه از مناظراتم با يكي از مفتيهاي كويت صورت گرفت و آن در مجموعه كتاب «الزلزال» چاپ شده است كه به فارسي نيز ترجمه شده است.
مؤسس فرقه وهابيت اطلاع كاملي از علوم اسلامي چون منطق و اصول و لغت نداشته است
وي ادامه داد: شيخ محمد عبدالوهاب مؤسس مذهب وهابيت است و فردي است كه در خانوادهي علمي رشد و در نزد پدر و برادر خود تحصيل كرده است وليكن متاسفانه انحرافات بزرگ فكري داشته است.
معتقدم شيخ عبدالوهاب با دو مشكل بسيار بزرگ دست و پنجه نرم ميكرد كه البته اين دو مشكل را از مطالعات مكرر كتابهاي وي، كشف كردهام. مشكل اول وي كمبود علم بوده است. او اطلاع كاملي از علوم اسلامي چون منطق و اصول و لغت و... نداشته است.
وي گفت: شيخ محمد عبدالوهاب هرگز نتوانسته است تحصيلي كامل و جامع از علوم، در يك دانشگاه معتبر داشته باشد و هرگز نتوانسته به شكلي ملازم نزد شخصيتي علمي تلمذ كند.
عصام العماد افزود: متأسفانه شيخ محمدعبدالوهاب قبل از اينكه تحصيلات خود را بهطور كامل تكميل كند، عهدهدار امر تبليغ دين شد؛ اين در حالي بود كه وي داراي روحيه تندرويي بود.
وي مشكل دوم شيخ مح
مشكل اساسي و بزرگ موسس وهابيت انحراف سلوكي نبوده بلكه مشكل فكري بوده است
مد عبدالوهاب را انحراف فكري و عقيدتي برشمرد و عنوان كرد: مشكل اساسي و بزرگ وي، مشكل فكري بوده است كه نمونه چنين مسألهاي درميان خوارج در زمان امام علي عليهالسلام وجود داشته اس
بدالوهاب علاوه بر شيعه، اهل تسنن معتدل را نيز مورد هجمه قرار داد
وي اضافه كرد: از بدو ظهور شيخ محمد عبدالوهاب ما شاهد افكار خطرناكي از وي بوديم كه متأسفانه وي فقط بر ضد شيعه عمل نكرد بلكه تمام اهل تسنن مخلص و معتدل را نيز مورد هجمه فتوايي خود قرار داد.
عصام العماد گفت: شيخ محمد عبدالوهاب معناي حقيقي و ضوابط اصلي تكفير را پي نبرده بود؛ بنابراين جمع كثيري از مسلمانان شيعه و سني را داخل در دايره شرك و تكفير نمود و اين همان خطر بزرگ است. وي هركس كه تابع افكارش نبود را ضد توحيد ميانگاشت.
وي ادامه داد: اين شخصيت با فكر شخصي خود قواعدي را در زمينه توحيد تدوين كرده بود و هر كسي را با اين چهارچوب مخالفت يا نقد ميكرد، كافر ميشمرد و بر اين اساس مشاهده ميكنيم بزرگان علمي عالم اسلام را رد كرده است؛ مثلا كتاب توحيد زمخشري، تفسير آيات توحيد امام فخر رازي و امام ابوحامد غزالي، طبرسي و عسقلاني، ثعلبي و حتي طبري كه از علماي بزرگ اهل سنت است، در نظر شيخ محمد عبدالوهاب مصداق كتب مضله است و نويسنده آن كتاب، كافر است.
اين محقق تاريخ اسلام خاطر نشان كرد: شيخ محمد عبدالوهاب يك نوع حساسيتي در مساله توحيد داشت و درصدد بود با فكر خودش اين مساله را حل كند غافل از اينكه كميتش در اين زمينه لنگ بود و او با كارش نه فقط مشكل در عربستان، بلكه در تمام جوامع اسلامي از اندلس تا ايران و پاكستان و در ميان تمام فرق اعم از اشعري،معتزله، سلفيه و شيعه و... ايجاد كرد. وي باعث شد جنبشهاي بزرگ اسلامي به چند دستگي مبدل شوند و از حركت باز ايستند.
موسس وهابيت ميخواست توحيد ساختگي خويش را بر ديگران تحميل كند
عصام العماد تاكيد كرد: بنده در صدد اين نيستم كه نيت شيخ محمدعبدالوهاب را در اين كار بيابم؛ چرا كه نيت، امري دروني و فقط خداوند متعال از آن مطلع است. آنچه براي من مسلم است، اين است كه شيخ با عملكردش ميخواست توحيد ساختگي خويش را بر ديگران تحميل كند، بدون اينكه درك جامعي از آن داشته باشد. او به قدري تعصب داشت كه در نامههاي خويش به ديگران، آنان را مشرك خطاب ميكرد و ميگفت (من محمد عبدالوهاب الي المشركين). وي معتقد بود جان و مال و زنان مخالفش براي طرفدارانش مباح است.
وي ادامه داد: حتي شيخ سليمان عبدالوهاب برادر شيخ محمد عبدالوهاب نيز به مقابله با او پرداخت و روزي به او گفته بود«تو هرگز كتابهايي را كه خواندهاي به درستي درك نكردهاي».
وي تاكيد كرد: بسياري از مسايلي را كه شيخ محمدعبدالوهاب متعرض آن شده است، به قدري تند است كه بسياري معتقدند «ابن تيميه» كه او هم يكي از شخصيتهاي افراطي در تاريخ بوده است، از وي معتدلتر بوده است؛ چرا كه در باب بدعت، كثيري از امور هستند كه شيخ محمد عبدالوهاب آن را داخل در شرك دانسته، ولي «ابن تيميه» چنين نكرده است.
دكتر عصام العماد، فتواي تكفيري 38 تن از علماي وهابي را متأثر از فتاواي شيخ محمد عبدالوهاب عنوان و اضافه كرد: تا زماني كه راه حلي براي اين معضل نيابيم، مشكل جهان اسلام حل نخواهد شد.
بزرگترين مشكل دنياي اسلام حركت وهابيت است
وي گفت: شيخ محمدسعيد رمضان لوطي كه از فقهاي بزرگ است، گفته بود «حدود 200 متفكر اسلامي از سراسر جهان اجتماعي تشكيل داديم تا مشكلات جهان اسلام را بيابيم و حل كنيم. پس از بحث به اين نتيجه رسيديم كه بزرگترين مشكل كه دنياي اسلام با آن دست و پنجه نرم ميكند حركت وهابيت است.» اينان مشكلاتي در تمام دنيا اعم از آمريكا و فرانسه، آلمان و چين و تمام جاهايي كه در آن نفوذ كردهاند، ايجاد نمودهاند.
دكتر العماد از قول دكتر علامه يوسف قرضاوي نقل كرد: در دنياي اسلام كسي اعم از مرده و زنده وجود ندارد مگر اينكه وهابيت كتابي در لعن آن نوشته است چه شيعه باشد چه سني، چه زيدي و چه...
وي خاطر نشان كرد: به عنوان مثال يك وهابي كتابي در رد سيد جمالالدين اسدآبادي به نام «تحذير الامم من كلب العجم = برحذر داشتن امت از ...فارسي» نوشته است. يك وهابي ديگر كتابي در رد صاحب «تفسير المنار» به نام «صواعق من النار علي صاحب المنار: هجوم شعلههاي آتش بر سر صاحب كتاب المنار» نوشته است. ديگري كتابي به نام «الكلب العالي يوسف القرضاوي: ... بزرگ يوسف قرضاوي» نوشته است.
تمام نوشتههاي آنان فقط و فقط عليه مسلمانان است
عصام گفت: بنده قبل از شيعه شدنم نزد فردي به نام «المدخلي» درس ميخواندم كه نزد اين شيخ قريب 100 كتاب در لعن و رد بزرگان اسلام اعم از «سيد محمد قطب»، «شيخ محمد غزالي»، «آيتالله خويي»، «شيخ محمد عبده» و ... وجود داشت. اين در حالي است كه ما در ميان كتب وهابيون كتابي در رد ماركسيست، بودائيسم، بهائيت و تفكرات اسراييلي و آمريكايي نميبينيم. تمام نوشتههاي آنان فقط و فقط عليه مسلمانان است.
فتواي وهابيون ناشي از تاثيرات عناصر اسراييلي در ميان آنان است
اين، فتوايي است كه از قصر سعودي صادر شده است
فتواي وهابيون در راستاي متوقف كردن حركت حزبالله لبنان و اخوان المسلمين است
وي تاكيد كرد: فتواي وهابيون ناشي از تاثيرات عناصر اسراييلي در ميان آنان است و بايد توجه داشت كه اين فتوايي است كه از قصر سعودي صادر شده است زيرا تمام علماء و مفتيهاي عربستان كارگزار حكومت هستند. اين فتوا در جهت منافع اسراييل و براي متوقف كردن حركت حزبالله لبنان و حماس و اخوان المسلمين و... صادر شده است.
عصام العماد، ظهور وهابيون معقول در عربستان را از پديدههاي مبارك ياد كرد و به خبرنگار فقه و حقوق ايسنا گفت: شيخ سليمان العوده، سردمدار وهابيون معقول از جمله كساني است كه شجاعت نقد شيخ محمد عبدالوهاب را يافت و او را به خطا منتسب كرد.
وي، دليل تحقق چنين امري را داراي ريشهي تاريخي عنوان كرد و گفت: پس از آنكه بين «ملك فيصل» و «جمال عبدالناصر» درگيري پيش آمد، «ملك فيصل» جهت انتقامگيري، جمعي از علماي اهل تسنن مصر از جمله «سيد محمد قطب» و «شيخ محمد غزالي» را به عربستان دعوت كرد تا آنان را بر ضد «جمال عبدالناصر» به كار گيرد وليكن وقتي آنان وارد عربستان شدند چون از تفكرات «سيد جمالالدين اسدآبادي» و «شيخ محمد عبده» تاثير پذيرفته بودند، تفكرات «شيخ محمد عبدالوهاب» را مورد انتقاد شديد قرار دادند.
عصام العماد گفت: وقتي اينان وارد عربستان شدند «شيخ ربيع مدخلي» و «بنباز» تعبيري كرده و گفته بودند ورود اينان به منزلهي بمبي است كه موجب انفجار تفكر وهابي خواهد شد.
وي ادامه داد: «سيد محمد قطب» پس از محكوميت به اقامت اجباري در عربستان مشغول تدريس شد و شاگردان معقولي چون «سليمان العوده» را پرورش داد.
درشرايطي كه امام علي علیه السلام وعمربنخطاب درعربستان نقد ميشدند،كسي حق نقد عبدالوهاب را نداشت
عصام العماد گفت: من به ياد دارم زماني در دانشگاههاي عربستان نقد امام علي عليهالسلام و حتي عمر بن خطاب به راحتي صورت ميگرفت ولي هيچكس حق نقد شيخ محمد عبدالوهاب را نداشت. در اين ايام با ظهور بزرگاني شجاع چون «سيد محمد قطب» و «شيخ محمد غزالي» اين وضعيت افول يافت.
وقتي بزرگان وهابي نتوانستند با قدرت علمي«قطب»مقابله كنند،او را به شورش عليه ولي امر خودمتهم كردند
وي ادامه داد: وقتي بزرگان وهابي نتوانستند با قدرت علمي «سيد محمد قطب» مقابله كنند، او را متهم كردند به اينكه عليه ولي امر خود شورش كرده است كه او نيز در جواب گفته بود اگر ولي امري براي من باشد، او «جمال عبدالناصر» است.
حركت وهابيت در جهت اهداف انگليس، آمريكا و اسراييل است
نگاه فرقه وهابيت فقط در مورد قبور است و انفجار قبوري كه در دنيا صورت ميگيرد ناشي از اين تفكر است
عصام العماد، حركت وهابيت را در جهت اهداف انگليس و آمريكا و اسرائيل برشمرد و گفت: اين مذهب نگاهش فقط در مورد قبور است و به امور ديگر اهتمام ندارد و معتقدند زيارت قبور شرك است و انفجار قبوري كه در دنيا صورت ميگيرد ناشي از اين تفكر است. اين تا جايي بوده است كه برخي از علماء گفته بودند، گويي شيخ محمد عبدالوهاب در مقبره متولد شده و بنابراين عقدهاي دروني در اين مورد دارد.
وهابيون چون درك درستي از معارف ندارند امور عرفي را داخل در مفهوم بدعت ميدانند
وي، بناي قبور و اشكال مختلف مقبره را از جمله امور عرفي برشمرد و اضافه كرد: وهابيون چون درك درستي از معارف ندارند امور عرفي را داخل در مفهوم بدعت ميدانند.
به اعتقاد عبدالوهاب، مشركين مسلمان از مشركين دوران پيامبر مانند ابولهب و ابوجهل بدتر و ملعونترند
مدرس مجمع جهاني اهل بیت علیهم السلام گفت: محمد عبدالوهاب آنچنان در مورد مسلمانان تندرو بود كه در كتاب خود نوشته است مشركين مسلمان از مشركين دوران پيامبر مانند ابولهب و ابوجهل بدتر و ملعونترند.
مرض تكفير امري است كه بايد نسبت به آن هوشيار بود
وي تصريح كرد: معتقدم هر جا تكفيري صورت گيرد پس از آن انفجاري در عالم رخ خواهد داد و مرض تكفير امري است كه بايد نسبت به آن هوشيار بود.
اين محقق و پژوهشگر تاريخ و حديث تاكيد كرد: بايد مومنين كاملا مواظب و هوشيار باشند چرا كه پشيماني پس از تحقق مشكلات سودي نخواهد داشت.
وهابيون هرگز در انفجار حرمين عسگريين و كربلا و نجف متوقف نخواهند شد
عصام العماد ابراز عقيده كرد: وهابيون هرگز در انفجار حرمين عسگريين و كربلا و نجف متوقف نخواهند شد بلكه اگر فرصت يابند، حرم ديگر ائمه اطهار را نيز منفجر خواهند كرد.
علماي شيعه و سني در مقابل صدور فتاوي تكفيري وهابيون بيانيهاي مشترك صادر كنند
وي پيشنهاد كرد: در مقابل صدور فتاوي تكفيري تمام بزرگان اهل سنت و شيعه در تمام نقاط عالم جمع شوند و بيانيهاي در محكوميت چنين اموري صادر كنند چرا كه كوتاهي در اين كار ضرر را متوجه همگان خواهد كرد. محكوميت مراجع ديني در قم و نجف در اين زمينه كافي نيست.
از يك وهابي معتدل شنيدم كه ميگفت دولت ما ايران است
نبايد با وهابيون عكسالعملي مانند آنان داشت بلكه بايد با جدال احسن آنان را مجاب كرد
عصام العماد اظهار داشت: الحمدالله امروز تمام مسلمانان از شيعه و سني به جمهوري اسلامي ايران اطمينان دارند و خودم از يك وهابي معتدل شنيدم كه ميگفت دولت ما ايران است. نبايد با وهابيون عكسالعملي مانند آنان داشت بلكه بايد با جدال احسن آنان را مجاب كرد.
در حوزههاي علميه ايران فتوايي بر تكفير اهل سنت نديدهام
وي تعصب شديد وهابيون را يكي از مشكلات بزرگ آنان عنوان كرد و ادامه داد: متاسفانه در تمام دانشگاههاي عربستان كتابهاي شيخ محمد عبدالوهاب جزو متون درسي است و از همان ابتدا افكار اين شخصيت در وجود دانشجويان مستقر ميشود لذا به ياد دارم كه وقتي در دانشگاه «محمد سعود» درس ميخواندم قريب هزار رساله دكترا در تكفير شيعه وجود داشت. اين در حالي است كه در حوزههاي علميه ايراني ما فتوايي بر تكفير اهل سنت نديدهام.
وهابيون به مقولهاي به نام «تقريب مذاهب» اصلا اعتقادي ندارند
عصام العماد در ادامه گفتوگو با خبرنگار فقه و حقوق خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) اظهار داشت: وهابيون به مقولهاي به نام «تقريب مذاهب» اصلا اعتقادي ندارند و «محمد كباري» كه يك عالم بزرگ سعودي كتابي فقط در رد تقريب مذاهب نگاشته است و «ابنجويري» فتوي بر حرمت خوردن غذاي شيعه داده است؛ بنابراين اصلاح آنان كار آساني نيست.
مبناي فقهي وهابيون بسيار مصلحتي است
وي در عين حال خاطر نشان كرد: متاسفانه مبناي فقهي وهابيون بسيار مصلحتي است به گونهاي كه اگر مصلحت خود را در ارتباط با شيعه ببينند صدها كتاب در اسلاميت شيعه مينويسند.
عصام العماد عنوان كرد: علماي عربستان وقتي ديدهاند ايران به عنوان رهبر فكري دنياي اسلام شناخته شده است، درصدد هجمهي ايران برآمدهاند و آنان وقتي انفجارات در كشور خود را ديدند به جهت تحقق چنين انفجاراتي در ايران، با صدور فتواهاي تكفيرانه افكار را به چنين سمتي هدايت ميكنند.
ايران بايد با جمع بين ديپلماسي و دين هوشيارانه در جهت خنثي كردن تحريكات وهابيون برآيد
وي گفت: جمهوري اسلامي كه آراسته به سياست علوي است بايد با جمع بين ديپلماسي و دين هوشيارانه در جهت خنثي كردن تحريكات آنان برآيد.
شيعه شدنم هديهي آسماني بود
دكتر عصام العماد، شيعه شدنش را هديهي آسماني برشمرد و گفت: من در نزد «بنباز» در عربستان مشغول تحصيل بودم و با خود در اين انديشه بودم كه پس از قرنها ارادات خالصانه نسبت به امام علي و امام حسين علیه السلام و ديگر امامان بزرگوار، همچنان در قلوب عدهاي موج ميزند و كهنه نشده است و از طرف ديگر نقدهاي شديد نسبت به امام علي علیه السلام و امام حسين علیه السلام را در مجالس علمي عربستان مشاهده ميكردم و ميديدم ظلمهاي يزد و معاويه توجيه ميشود ولي به راحتي امامان شيعه نقد ميشوند.
مشاهده ميكردم در عربستان كتابهايي در دفاع از يزيد و... نوشته شده و هيچگونه انتقادي بر آنان وارد نكردهاند
وي ادامه داد: بنده مجالسي را مشاهده ميكردم كه به راحتي امام علي علیه السلام را نقد ميكنند ولي وقتي فضايل امام -كه حتي در خود كتابهايشان نيز هست- ميشنوند، قدرت تحمل ندارند. مشاهده ميكردم كتابهاي متنوعي در دفاع از يزيد و عمروعاص و... نوشته شده است و هيچگونه انتقادي بر آنان وارد نكردهاند.
وي ادامه داد: اينگونه جريانات باعث شد بر نفسم عتاب كنم و خود را به مطالعه در سيرهي اهل بیت علیهم السلام وادار كردم.
مدرس مجمع جهاني اهل بیت علیهم السلام به ايسنا گفت: در شبي از شبهاي ماه رمضان پس از نماز تراويح در مجلسي حاضر شدم كه امام علي علیه السلام را در قفس اتهام گذاشته بودند و به تمام عملكرد او بدون دليل اعتراض ميكردند و او را خليفهاي عنوان ميكردند كه اگر زودتر كشته ميشد، آمريكاي امروز مسلمان ميگشت. ديدم آنان امام حسين علیه السلام را سببساز فتنه بزرگ اجتماعي ميناميدند كه پس از اين جلسه به شدت به مطالعه و تحقيق در زندگي اهل بیت علیهم السلام روي آوردم.
پس از مطالعات تخصصي، دريافتم كه تمام كارهاي امام علي علیه السلام بر طبق عقل و منطق بود
به اين نتيجه رسيدم كه سخنان وهابيون تماما توجيهات ركيكه و فاقد منطق است
وي اذعان كرد: پس از مطالعاتم كه به طور تخصصي انجام دادم، يافتم كه اتفاقا تمام كارهاي امام علي علیه السلام بر طبق عقل و منطق بود و به اين نتيجه رسيدم كه سخنان وهابيون تماما توجيهات ركيكه و فاقد منطق است. مثلا آنان احاديث فضايل امام علي عليهالسلام را بياهميت ميخواندند ولي نفرين پيامبر صلی الله علیه و آله و سلم در مورد معاويه (خداوند هيچ وقت شكمت را سير نكند) را از جمله فضايل معاويه ميدانستند و توجيه ميكردند مقصود از اين حديث اين است كه معاويه هيچگاه سير نشود و بخورد و سلامت پيدا كند.
عصام العماد افزود: شيعه شدن من نه فقط به اراده خودم بلكه با كرامت الهي و عنايت آسماني تحقق پذيرفت و خداوند را با تمام وجود بر اين نعمت عظمي شاكرم و از او ميخواهم مرا به معارف بيشتري هدايت كند.
به دليل شيعه شدنم هماكنون مورد تكفير وهابيون هستم
وي در پايان خاطر نشان كرد: بنده به دليل شيعه شدنم هماكنون مورد تكفير وهابيون هستم.
خبرنگار «بازتاب» از دبي گزارش داد: تعدادي از شيوخ
امارات، قصد سرمايهگذاري براي توسعه جريانهاي سلفي
در ايران را دارند.
بنا بر اين گزارش، قرار است، اين سرمايهگذاري طي
قراردادي با دانشگاه «شارجه» امارات براي ترويج تفكرات وهابي در بين اهل سنت ايران
انجام شود.
اين اقدام، در حالي صورت ميگيرد كه
دانشگاه «رأسالخيمه»
امارات كه پيش از اين به القاي تفكرات وهابي به دانشجويان اهل سنت ايراني ميپرداخت،
تعطيل شده است.
شيوخ اماراتي براي توسعه تفكرات وهابي، حتي حاضر شدهاند،
كليه شهريه دانشجويان اهل سنت ايراني در دانشگاه شارجه را پرداخت كرده تا از آنان
به عنوان عوامل خود در ايران استفاده كنند.
يکي از اصلي
ترين حاميان مالي مدارس وهابي ايران فردي در کشور امارات است که تمام دارايي اش از
طريق تجارت سيگار «وينستون لايت» به دست آمده است.
وهابيون در تازه ترين تحركات خود عليه تشيع، فعاليت
هايي را در استان بوشهر آغاز كرده اند و در اين راستا اعتبارات سنگيني را براي
رسيدن به اهدافشان هزينه مي كنند.
گفتني
است شغل اكثر مردم رودان از توابع شيعه نشين استان هرمزگان كشاورزي
و بويژه مركبات، است كه وهابيون براي جلب توجه، محصولات آنان را با
قيمت بالا خريداري ميكنند.
همچنين
گروهی از هواداران فرقه وهابیت برای دریافت مجوز تاسیس مدارس غیر انتفاuعی در استان
گلستان به تکاپو افتاده اند.
این گروه در جریان بر گزاری مراسم فرهنگی از جمله نمایشگاه کتاب در این استان برخی
از مدعوین را تهدید می کنند.
اين افراد با راه اندازی محافل علمی و فرهنگی به تبلیغ اندیشه های خود
مي پردازند و خواستار ايجاد مدارس غيرانتفاعي ويژه اين فرقه در منطقه خود شده
متاسفانه برخی مسئولین کشور هنوز شناخت
دقیقی از فرقه وهابی ندارند و فرق یک روحانی سنی و وهابی را تشخیص نمی دهند. نکته
دیگر اینکه هنوز خط مشی مشخصی در برخورد با این گروه تندرو دیده نمی شود. گاهی
اوقات میان امام جمعه شهرستان و مقامات کشوری نظیر فرماندار در برخورد با فعالان
این گروه ، رفتار دوگانه ای را شاهد هستیم.
به
طورکلی درعقیده وهابی ، شیعه کافر و مشرک است و مال و جانش حرمت ندارد . در
همین راستاست که فردی مثل عبدالمالک ریگی ده نفر را می کشد و عین خیالش هم نیست.
با این روند انتظار فاجعه های بزرگ تری در آینده دور از ذهن نیست . یا اینکه چند
سال پیش، وهابی ها وارد قبرستان اهل سنت بندرعباس شدند و تمام سنگ قبرها را خراب
کردند و بهانه اشان این بود که سنگ قبر مظهر بت پرستی است و در مسلک ما حرام است.
ا.
بی انصافی است اگر فرقه افراطی و تکفیری
وهابیت را به اهل سنت نسبت دهیم. وهابیت یک مرام عقیدتی است و هیچ ارتباطی به
مذاهب شافعی، مالکی، حنبلی و حنفی ندارد. اینها مذاهبی فقهی هستند در حالی که
وهابیت، یک مرام تکفیری عقیدتی است.
اغلب
اهل سنت ایران در استان های کردستان و هرمزگان و سیستان و بلوچستان شافعی و اشعری
بوده و شدیدا" از فعالیت وهابی ها نگرانند. حتی اهالی برخی از مناطق اهل سنت
از نظام جمهوری اسلامی ایران انتظار دارند که با وهابی ها برخورد کند.برهمین مبنا،
عده ای ازعلمای اهل سنت نیز نگرانی خود را از تحرکات این گروه اعلام کرده اند و
گفته اند که عقاید خود را از جانب آموزه های افراطی آنها در خطر می بینند.
اسناد و مدارکی وجود دارد که نشان می دهد
در برخی استان های مرزی کشور ، برخی مدارس دینی که به نام اهل سنت تاسیس شده ،
نسبتی با آموزه های نحله های شناخته شده اهل سنت نداشته و تعالیم آنها صددرصد
وهابی است و عمدتا"
متمرکز
بر آموزش عقاید ضد شیعی هستند.دانش آموزانی که دوره راهنمایی را پشت سر می گذارند،
با مدرک سیکل وارد این مدارس که دوره ای 4 ساله دارند، می شوند. این مدارس بصورت
شبانه روزی با امکانات رفاهی عالی اداره می شوند. دانش آموزان از صبح تا بعد از
ظهر در این مدارس به سر می برند و برای اینکه از مدارک رسمی تحصیلی نیز عقب
نمانند، در دبیرستان های شبانه دولتی ثبت نام می کنند و تا اخذ مدرک دیپلم ادامه
تحصیل می دهند. در این 4 سال، عقاید و تفسیرهای عقیدتی وهابیت را به عنوان عقاید صحیح
به دانش آموزان تزریق می شود و بعد از چهار سال فازغ التحصیل می شوند. چون دراین
مدارس بنیه دروس عربی دانش آموزان قوی می شود، عده ای پس از 4 سال به مدارس تربیت
معلم و رشته دبیری می روند، اما عده ای دیگر از این دانش آموزان به مدارس بالاتر
وهابیت - بعضا" در خارج ایران- اعزام می شوند تا مدارج عالی تر را کسب کنند.
در
کنار مدارس دینی وهابی ها، این گروه توانسته اند دبیرستان هایی غیرانتفاعی نیز
ایجاد کنند تا بهتر بتوانند دانش آموزان را کنترل کنند.
نتیجه
فعالیت این مدارس وهابی طی چند سال اخیر این بوده که توانسته اند در دانش آموزان و
طلاب استحاله و دگرگونی ایجاد کرده و سنی های اشعری و شافعی را به وهابی های دو
آتشه تبدیل کنند.
طرح شبهات در زمينه معارف و آموزه هاى دينى در سطح برخى از محافل فرهنگى به شكل گسترده و همه جانبه، يكى از مهمترين اهداف تهاجم فرهنگى دشمن به شمار مى رود. يكى از محورهاى اصلى اين تهاجم، عرصه حكومت و سياست دينى است. شدت اين تهاجم در اين عرصه نسبت به بسيارى از عرصه هاى ديگر بيشتر مى باشد. دليل اصلى اين تهاجم سنگين، اين است كه دين، مدعى پى ريزى يك سياست و حكومت بر مبناى باورها، ارزشها و احكام دينى است. دشمن به خوبى مى داند كه با تشكيل چنين حكومت و سياستى، جايى براى مطامع و منافع او باقى نمى ماند. از اين گذشته، ضديت نظام دينى را با منافع استكبارى و مفاسد طاغوتى، بعد از تشكيل حكومت دينى در ايران در مقام عينيت و واقعيت تجربه كرده است. دليل اصلى مخالفت پيوسته دشمنان داخلى و خارجى، با نظام مقدس جمهورى اسلامى همين است. ما در اينجا به نقد و بررسى پاره اى از شبهات سكولاريستى كه در اين عرصه (دين، سياست و حكومت) مطرح شده است مى پردازيم.
شبهه اول
«جهت گيرى دينى، معطوف به سعادت اخروى است. دين فقط مزاحمتهاى دنيا را نسبت به سعادت اخروى برطرف مى كند. اگر ما آخرتى نداشتيم، دين براى ما نبود. امور دنيا به خود مردم وا نهاده شده است.» (2)
اگر منظور اين است كه در نگاه دين، اصالت با حيات اخروى است و دين نه قائل به اصالت حيات دنيوى در برابر حيات اخروى و نه قائل به هر دو است، مطلب قابل قبولى است. اما هرگز لازمه اين سخن اين نيست كه دين به دنياى مردم و به حكومت و سياست دنيوى نپرداخته است. آيا ميان اعتقاد به اصالت حيات اخروى و پرداختن به سياست و حكومت دنيوى تضاد و تنافى وجود دارد؟ آيا ميان تامين سعادت اخروى و تامين سعادت دنيوى ناسازگارى وجود دارد؟ آيا اگر دين، براى سعادت و نيك بختى دنيوى مردم راه و رسمى نشان دهد، با ديدگاه اصالت حيات اخروى خود به مبارزه و معارضه پرداخته است؟ آيا تامين مصالح اجتماعى دنيوى مردم مانند عدالت، امنيت، آزادى، استقلال، نظم، انضباط اجتماعى، توسعه علم، دانش، بهداشت، ريشه كنى فقر، فساد، ظلم، تبعيض و نيز به رسميت شناختن حكومت نيكان و صالحان و نامشروع دانستن حكومت ظالمان، مسرفان و مفسدان و... با تامين سعادت و خوشبختى اخروى تزاحم و تقابل دارد؟ !
اين كه «دين فقط مزاحمتهاى دنيا را نسبت به سعادت اخروى برطرف مى كند.»، سخنى است بى مدرك و نامستند. آيا دين در ارتباط با دنيا، تنها پيامش اين است كه نبايد به دنيا چنان نگريست كه در تزاحم با سعادت اخروى قرار گيرد؟ آيا تنها آموزه دين در ارتباط با دنيا اين است كه يك مؤمن دينى بايد خود را از وابستگى دنيا چنان برهاند كه منافع دنيوى، تصادمى با منافع اخروى نداشته باشد؟
به نظر ما اين گونه داورى ها (يا به تعبير بهتر پيش داوريها)، منشاى جز خواسته ها و سليقه ها و استحسانهاى شخصى ندارد. بهتر اين است كه به جاى اين گونه استحسانهاى شخصى و تئورى پردازى ذهنى و نظرى، مستقيما به متون و منابع دينى از جمله سيره پيشوايان دين مراجعه نماييم. براى اين كه بدانيم دين در عرصه اى از عرصه ها وارد شده يا نه، معقولتر و منطقى تر اين است كه ببينيم در متون دينى در آن عرصه و موضوع سخنى گفته شده است يا نه، آيا پيشوايان دينى در آن عرصه وارد شده اند يا نه؟
حال با ملاحظه اين معيار، آيا كسى مى تواند بخش مهم و قابل توجهى از متون دينى كه مربوط به مسائل و مباحث دنيوى است را انكار كند؟ آيا كسى مى تواند برقرارى قسط، عدل، امنيت و تشكيل حكومت صالحان و طرد حكومت طاغوتيان و مستكبران كه بر حسب آيات و روايات از اهداف اصلى دين الهى و آسمانى است را انكار كند؟ آيا كسى مى تواند طرد ظلم، تبعيض، كفر، نفاق و فساد و توسعه عدل، حق، صلح، امنيت و دانش كه جزء آرمانهاى اصلى حكومت جهانى امام زمان، مهدى موعودعليه السلام مى باشند را انكار كند؟ آيات و رواياتى كه در اين زمينه قابل استدلال و استناد مى باشد به قدرى زياد است كه ما را از پرداختن به آنها بى نياز مى سازد.
اين كه ايشان مى گويد: «اگر آخرتى نداشتيم، دين براى ما نبود، امور دنيا به خود مردم وا نهاده شده است.»، بايد گفت:
اولا: بر اين مدعا دليلى اقامه نشده است. به چه دليل اگر آخرتى نبود، خداوند دين و پيام و پيامبرى براى مردم نمى فرستاد؟ مگر راهنمايى و هدايت مردم در ارتباط با دنياى مردم و دادن آموزه ها و پيامهايى جهت تامين مصالح دنيوى مردم بر خلاف شان خدايى است؟ آيا حكمت و رحمت و فياضيت الهى ايجاب نمى كند كه با فرستادن راهنمايانى و با دادن دستورالعملهايى، بشر را در رسيدن به سعادت دنيوى يارى كند؟ مگر قرآن كريم به صراحت نمى گويد: «لقد ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الكتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط...»؛ يعنى: ما به راستى و به حتم و يقين پيامبران خود را با معجزات و ادله روشن فرستاديم و به آنها كتاب و ميزان داديم تا مردم به قسط و عدالت قيام نمايند. مگر تعليم، تربيت، آموختن حكمت و تشويق به فراگيرى علم و دانش، رعايت بهداشت و نظم، رعايت حقوق مردم، آموزش آداب معاشرت، قوانين حقوقى، قضايى، كيفرى و مقررات مربوط به معاملات و ارث و... كه در دين فراوان از آنها سخن گفته شده است، مربوط به دنياى مردم نيست؟
ثانيا: به فرض كه بپذيريم در صورت نبود آخرت، دين و نبوتى در كار نبود، باز معنايش اين نيست كه با فرض حيات اخروى، دين و پيامبرانى كه فرستاده مى شوند، نبايد به دنياى مردم و تامين مصالح دنيوى مردم اهتمام نشان ندهند. به تعبير رساى پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله «دنيا مزرعه آخرت است.» و به تعبير زيباى حضرت على عليه السلام در نهج البلاغه:
دنيا خانه راستى است براى كسى كه آن را راستگو انگاشت و خانه تندرستى است براى آن كس كه آن را شناخت و باور داشت و خانه بى نيازى است براى كسى كه از آن توشه اندوخت و خانه پند است براى آن كه از آن پند آموخت. مسجد محبان خدا و نمازگاه فرشتگان او و فرودگاه وحى خدا و تجارت خانه دوستان اوست. در آن، آمرزش خدا را به دست مى آورند و در آنجا بهشت را سود بردند... (3)
بنابراين در نگاه دين، حيات دنيوى از اهميت بسيار بالايى برخوردار است. قهرا دين كامل آن است كه از تامين مصالح دنيوى و تنظيم معيشت اجتماعى و سامان دادن به نظام معاش مردم كه نقش بسيار تعيين كننده اى در تامين سعادت اخروى مردم دارد، غافل نباشد.
شبهه دوم
«حكومتى كردن دين بدون رسميت بخشيدن به يك تفسير معين از متون دينى و ممنوع ساختن تفسيرهاى ديگر ممكن نيست. اين محدود سازى، بستن باب تفكر دينى و سد باب اجتهاد است.» (4)
در پاسخ به اين شبهه بايد گفت:
اولا: آيا همه متون دينى و همه آموزه هاى آن، قرائت بردار و اجتهادپذير است؟ آيا نمى توان در متون دينى به مسلمات و واضحاتى دست يافت كه بتوان آن را به صورت قطعى به دين نسبت داد؟ آيا همه متون دينى از نوع متشابهات و مجملات است؟ به نظر ما لازمه سخن مزبور، انكار محكمات، نصوص، ظواهر، ناديده گرفتن ضروريات و قطعيات دينى است. به عقيده ما، مسلمات و قطعياتى كه در دين وجود دارد يا به تعبير ديگر بخش محكمات كتاب و سنت، براى پى ريزى اصل حكومت و سياست دينى كافى است.